به وب سایت شرکت تو سعه گردشگردی خالدنبی گلستان خوش آمدید ...............مشاوره - راهنمایی محلی -هماهنگی اسکان و تدارکات مربوط به مجموعه زیارتی و گردشگری.................www.khalednabi.ir...............با ما در ارتباط باشدی و از نقاط دیدنی و بکر این مجموعه لذت ببرید ...........

اوقات شرعی



وصیت های حضرت خالد نبی(ع)
نوشته شده توسط Administrator   
جمعه, 20 آذر 1394 ساعت 15:48

.حضرت خالدنبی (ع) به قوم خود سه وصیت می کند که متاسفانه قوم آن حضرت هیچیک از وصیتهای او را عمل نمی کنند .

وصیت اول :

وقتی که آتش از دست حضرت خالدنبی (ع) فرار کرده و به داخل غار می شود ، در آن وقت آن حضرت به تمام فرزندان ، بستگان و اقوام خود سفارش می کند و می گوید من به داخل این غار رفته و اجاق آتش را خاموش می کنم و به سلامت بیرون می آیم و شما سه روز صبر کنید و هرگز به خاطر من بی طاغت نشوید و در طول این سه روز مرا به نام صدا نکید . اگر چنانچه شما صبر نکنید و طاقت نیاورده و در طول این سه روز مرا به نام صدا کنید ، در آن صورت من هلاک خواهم شد . در واقع من از داخل غار زودتر بیرون می آیم و زود هم می میرم. سپس حضرت خالدنبی (ع) به قصد خاموش کردن ریشه آتش به داخل غار می رود . تمام اولاد و اقوام آن حضرت دو روز صبر کردند ، اما در روز سوم شیطان در قلب آنان وسوسه ایجاد کرد ، بعد از بین آنان شخصی بنام عماره بن زیاد گفت : اگر خالد زنده بود تا بحال بیرون می آمد ، چند نفر دیگر گفتند:کنار در غار برویم و خالد را صدا بزنیم تا زودتر از غار بیرون بیاید.

چند نفر دیگر گفتند : مگر خود خالد بما نگفت که مرا به نام صدا نکنید ؟ به هر حال در خصوص صدا زدن و صدا نزدن بحث شد و بالاخره مصلحت بر آن شد که او را صدا بزنند . بعد حضرت خالدنبی (ع) را بنام صدا کردند0 حضرت خالدنبی در حالی که سرش را گرفته بود ، از غار بیرون آمد و گفت :«اَلم اَنهَا کم اَن تَدعونی بِاسمِی فَقَد وَللّه قَتَلتمونی» یعنی ک آیا من به شما نگفته ام که مرا بنام صدا نکنید؟ پس من به خدای خود سوگند یاد می کنم که شما به وصیت من عمل نکردید و حتماً مرا می کشد . به همین خاطر این موضوع در حدیث شریف چنین آمده است :«ذَاک نبی ضیعه قومه » یعنی : همان خالبن سنان پیامبر ماست که قوم او وصیتهای او را عمل نکرده و او را هلاک کردند.

 

وصیت دوم :

حضرت خالدنبی (ع) بعد از اینکه از غار بیرون آمد با سردرد شدید همراه بود و در حالیکه امید زندگی را از دست داده بود رو به تمام فرزندان و اقوام خود کرد و گفت : حالا من می میرم ، مرا در قبر جای بدهید و سپس نگهبانی بر ان بگمارید ، بعد از چهل روز یک گله گوسفند به قبر من نزدیک می شود که در جلوی آن گله ، یک الاغ دم بریده وجود دارد ، آن الاغ به دور قبر می چرخد و بعد سه مرتبه صدا می کند ، در همان حال آن الاغ را بگیرید و بکشید و بعد از اینکه شکم آن را دریدید ، قبر مرا باز کنید و بعد با شکم آن الاغ مرا غبارروبی کنید ، من آن وقت زنده شده و تمام اقبال آینده شما را بازگویی خواهم کرد 0 بعد از این که حضرت خالدنبی (ع) مرد و او را در قبر دفن کردند ، همه فرزندان و اقوام چهل روز در انتظار ماندند ، بعد از چهل روز بک گله گوسفند با یک الاغ دم بریده از راه رسید0 آن الاغ دور قبر چرخید و بعد سه مرتبه صدا کرد 0 اقوام حضرت خالدنبی (ع) الاغ را گرفته و کشتند و بعد شکم او را پاره کردند و آنگاه می خواستند که قبر آن حضرت را بگشایند که یک مرتبه پسر خالدنبی (ع) بنام عبدالله بن خالد بن سنان از جایش برخاست و گفت :«لَا تنبشوه وَ لَا ادعیَ اِبن المنبوش اَبداُ» یعنی : شما قبر او را نگشایید ، من اجازه نمی دهم که دیگران مرا پسر قبر گشوده بنامند 0 تعدادی از حاضران گفتند که قبر گشوده شود و اختلاف نظر شد و در نتیجه قبر گشوده نشده باقی ماند 0 اگر قبر باز می شد حضرت خالدنبی (ع) زنده می شد و تمام احوالات آدم را تا قیامت بازگویی می کرد و آشکار خبر می داد0

اما اولاد او گرفتار احساس جاهلیت شده و مردم را از معلومات مخفی بی نصیب گذاشتند ، به همین خاطر در حدیث شریف آمدهئ است :«ذلِک نبی اَضاعه َقَومه » یعنی : خالدبن سنان پیامبری بود که اولاد او توصیه او را اجرا نکرده و هلاکش کردند 0

بله ، با این محکوم کردن حضرت محمد (ص) رسول بر حق خدا ، معلوم می شود که حضرت خالدنبی (ع) می توانسته زنده شده و از عالم برزخ ، قیامت و دیگر خبرهای پوشیده ، اطلاعات مفیدی را به مردم بدهد . او حتی می توانست از قبل ، خبر بدهد که پیامبران از کدام سرزمین و از کدام طایفه خواهد بود .

 

وصیت سوم :

حضرت خالدنبی (ع) به قوم خود گفته بود که هر وقت به مشکلی برخورد کردید در نزد خانم من دو عدد لوح وجود دارد ، یعنی دو تخته لوح ، در آن دو لوح تمام خواسته های شما وجود دارد . اما نباید خانم حیض دار به آن لوح دست بزند . اگر چنانچه خانم حیض دار دست به لوح ها بزند ، هر انچه که در لوح ها وجود دارند به کلی محو خواهد شد. بعدها قوم حضرت خالدنبی (ع) به مشکلی برخورد کردند و برای رفع آن مشکل به نزد خانم آن حضرت آمدند و آن لوح ها را خواستار شدند. خانم خالدنبی در حیض بود و در همان حالت لوح ها را از جایش در آورد و به آنان داد . در همان لحظه معلومات موجود در لوح ها محو می شود . بدین ترتیب ملاحظه میکنیم که قوم حضرت خالدنبی (ع) به این وصیت حضرت عمل نکرده و او را ضایع کردند.

بر اساس حدیث :«نبی ضیعه قَومه » از حضرت محمد (ص) رسول بر حق خدا در مورد عمل نشدن این وصیت ها و به هدر رفتن آن حکایت می کند. به عبارتی از حضرت رسول اکرم (ص) پرسیدند که حضرت خالدبن سنان چطور آدمی بود ؟ و او جواب دادند که او پیامبری بود که قوم او به وصایای او عمل نکرده و او را هلاک کردند.

آخرین بروز رسانی در شنبه, 21 آذر 1394 ساعت 16:18